وبلاگ پسر afg

خوشکل پسر

وبلاگ پسر afg

خوشکل پسر

طفل یتیم

کودکی کوزه‌ای شکت و گریست

که: مرا پای خانه رفتن نیست

چه کنم، اوستاد اگر پرسد؟

کوزه آب از اوست از من نیست

زین شکسته شدن،‌ دلم بشکست

کار ایام، جز شکستن نیست

چه کنم، گر طلب کند طاوان؟

خجلت و شرم، کم ز مردن نیست

گر نکوهش کند که کوزه چه شد؟

سخنیم از برای گفتن نیست

کاشکی دود آه می دیدم

حیف! دل را شکاف و رزون نیست

چیزها دیده و نخواسته‌ام

دل من هم دل است، آهن نیست

روی مادر ندیده‌ام هرگز

چشم طفل یتیم، روشن نیست

کودکان گریه می کنند و مرا

فرصتی بهر گریه کردن نیست

خواندم از شوق، هر که را مادر

گفت با من که مادر من نیست

کودکی گفت: «مسکن تو کجاست؟»

گفتم: «آنجا که هیچ مسکن نیست!»

درسهایم نخوانده مانده تمام

چه کنم؟ در چراغ، روغن نیست

همه گویند: «پیش من منشین»

هیچ بهر من نشیمن نیست

نزد استاد فرش رفتم و گفت:

« در تو فرسوده فهم این فن نیست»

اوستادم نهاد روح بر سر:

که چو تو هیچ طفل کودن نیست

چه کنم؟ خانه زمانه خراب

که دلی از جفاش ایمن نیست!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد